يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
70
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
روز چهارشنبه بيست و سوم صبح رفتم حمام . آمدم منزل بسيار بد حال بودم . محض رسيدن به منزل متكا گذاشته خوابيدم . سردار اسكندر خان افغان آمدند قدرى نشسته رفتند . من تا دو ساعتى شب از رختخواب بيرون نشدم . شب را خيلى بد گذشت . در ميان تب و با دردسر بودم . روز پنجشنبه بيست و چهارم خيلى بد احوال بودم . از رختخواب نتوانستم بيرون بيايم . ميرزا عبد الكريم طبيب آمد قدرى روغن كرچك خوردم . در اين بين فراش شاهى آمد كه شما را شاه مىخواهد . جواب گفتم برو عرض كن فلانى ناخوش است . رفت . نايب فراش ديگر آمد كه فرمودند چه شده ؟ از كى ناخوشى ؟ گفتم دو سه روز است احوالم خوب نبود . از ديروز بسترى شدهام . نايب فراش رفت . بعد از نيم ساعت آقا حسين فراش خلوت آمد كه شاه از شما احوال مىپرسند . مىفرمايد چه ناخوشى داريد و طبيب شما كيست ؟ گفتم عرض بكن خداوند جان ناقابل مرا نثار خاكپاى مبارك فرمايد ، ناخوشى را گفتم كه به عرض حضور مبارك برساند . در اين بين جناب آجودانباشى به احوالپرسى آمد . به فاصلهء يك ساعت جناب صاحب اختيار تشريف آوردند تا غروب بودند هردو تشريف بردند . شب را در كمال انقلاب حالت به سر بردم . روز جمعه بيست و پنجم صبح زود كه بيدار شدم تب قطع نگرديده نتوانستم حركت نمايم . يك ساعت از روز گذشته غلامعلى خان ميرپنجه پسر جناب نظام الدوله حاكم كردستان به ديدن آمد . مرا با حالت ناخوشى ديد متألم گرديد . ساعتى نشست حاجى خان سرتيپ قزاق هم به احوال پرسى و هم براى يك فقره گفتگوى حساب استرآباد آمده ، ساعتى نشسته هردو رفتند . برف شديد مىآمد من كمال انقلاب را دارم . بعد از ظهر سركار ميرزا عبد الله خان ميرپنجه و پيشخدمت خاصهء همايونى كه با من كمال دوستى را دارند به احوالپرسى آمدند . بلافاصله صارم الملك و آجودانباشى كل تشريف آوردند تا غروب نشسته صحبتهاى متفرقه محض اينكه مرا از خيال ناخوشى منصرف دارند مىفرمودند . حالت من هم محض شوق ملاقات